دوستای گلم این وبلاگ موقتا تعطیل میباشد![]()
اگه دوست داشتید خوشحال میشم بیایید به اوون یکی سربزنید![]()
تولد مرگ <<<<<<<<<
تارا
دوستای گلم این وبلاگ موقتا تعطیل میباشد![]()
اگه دوست داشتید خوشحال میشم بیایید به اوون یکی سربزنید![]()
تولد مرگ <<<<<<<<<
بعد از تو من چه کنم
با این دل تنها
تنها دعا میکنم
به اندازه ی تنها ییها یم
خوشبخت شوی
اما
پریچهرمان را خواندی با گریه هایم گریه کردی
با خنده هایم خندیدی
مرحبا بر تو آفرین
اما تو کجا خواهی نوشت از بی وفایی بازی روزگار
من می نویسم تو بخوان
اما دیگر با گریه هایم گریه مکن
بگذار در این تنهایی
بغض غزل گریه هایم را
با یاد تو گریه کنم
هر چند که گریه هایم از شانه های تو بی نصیب است
هر وقتی غروب غزلی دلتنگی برای شب نوشت و رفت
من به شوق هرم گرم نفسهایت
دل را در تنهایی به یاد و خاطره های تو سر گرم می کنم
ترا به حرمت دلتنگیها ی عاشقی
هرگز فکر نکن که تنهایی
بدان که همیشه چشمانی نگران توست
جازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو با رفتنت نمي شکني
؟اجازه هست خيال کنم بازم مي آي مي بينمت ؟
با اون چشماي مهربون دوباره چشمک مي زني؟
تپش تپش با چشمکت غزل بگم
براي تو با اتکا به عشق تو تو زندگي برم جلو؟
دهه ی فاطمیه را به همه ی دوستای گلم تسلیت عرض می نمایم ![]()
راه دشواري تاپايان زندگي مانده است,راهي كه مقصودش رو به خدااست
راهي كه بايد صبر كرد بايد انتظاركشيدتابه پايان آن رسيد
از آغاز زندگي ام تنهايي به زندگي ام ادامه مي دادم,تنهايي بدون هيچ ياروياوري
آنگاه در بين راه فرشته اي را ديدم كه عاشق آن شدم
ديگر تنها نبودم ديگر احساس تنهايي نمي كردم چون هم ياري داشتم و ياوري
غم و غصه هاي عاشقي به سراغم آمد...همچنان او همسفرم ماند
بدون او ديگر نمي توانستم به آن راه پرپيچ و خم زندگي ادامه بدهم
دستهاي گرمش را گرفتم و با او عهد بستم كه تا پايان راه زندگي بااوباشم
او همسفرم شد,همسفري كه هيچگاه از او جدا نخواهم شد
بيا اي همسفر عشق ما آنهايي باشيم كه بهم ميرسيم و بعد از دنيا وداع ميگوييم
يكي داشت ويكي نداشت
اوني كه داشت توبودي واوني كه تورونداشت من
يكي خواست ويكي نخواست
اوني كه خواست توبودي واونيكه بي توبودن رونخواست من
يكي آوردويكي مياورد
اوني كه آوردتوبودي واونيكه به جزتوبه هيچ كسي ايمان نيورد من
يكي موندويكي نموند
اوني كه موندتوبودي واوني كه بدون تونمي تونست بمونه من
يكي رفت ويكي نرفت
اوني كه رفت توبودي واوني كه به خاطرتوتوقلب هيچكي نرفت من...
يادت باشه تو گفتي دوستت دارم
توگفتي جزتوكسي روندارم
توبودي واسم از عشق مي خوندي
قصه هاي تازه از عشق مي خوندي
توبودي گفتي :عاشقي قشنگه
مثل يه باغ بزرگ ورنگارنگه
توبودي گفتي عشق يه جورمعماست
قشنگ ترين حس توتموم دنياست
ميشه باعشق به اوج دنيارسيد
ميشه باعشق تاخودرويارسيد
اما...![]()
![]()
امايه روز حس قشنگ تومرد
وقتي چشات دل به سياهي سپرد.
يه کسی رو ميخوای که دوستش داشته باشی ...
کسی که تمام روحياتش مثل خودت باشه ...
کسی که روحشو احساس کنی ...
کسی که وقتی حرف ميزنه تمام حرفها برات آشنا باشن ...
کسی که مثل تو نباشه ... خود تو باشه ... !
خيلی دنبالش ميگردی ...
آره ... همزمان با همه احمق بازيهات ... !
پيداش نميکنی ... سخته ... !
نااميد ميشی ...
سرد ... سرد ...
تصميم ميگيری همه چيزو فراموش کنی ...
گذشته و حال و آينده رو ... !
فقط ميخوای همينطوري سرد و بی صدا بری ...
به کجا ؟! ... خودت هم نميدونی ... !
فقط ميخوای بری و نرسی ... !
تو اوج نااميدی ... سردی ... خستگی و احتياج ...
مي بينيش ... !
حرفهای خودتو ميزنه ...
احساس ميکنی روحتو دزديده و تو جسم خودش جای داده ... !
باورش سخته ... !
کسی که هميشه فکر ميکردی : حتی نميدونه تو وجود داری ... !
ولی ...
دوری ... فاصله ... نزدیکی ... !
همه رو فراوش ميکنی و فقط کسی رو می خوای که زندگيت تو دستشه ... !
و الان :
میپرستم ، میپرستم آن نگاه معصومت را...
میپرستم سخنان قلب پاکت را... آن نوای شیرینت را... و صداقت روح شفافت را... !!!
همین


هميشه به خود باورانده ام که بزرگتر از آنی که بتوانم حرفهای حقيرم را بر ذهنت بنشانم ... ولی با اين وجود کلامم را تقديمت ميکنم و اگر خواستار باشی نفسم را هم ... و برايت می گويم ... می گويم از محبت ... دوستی و عشق ... عشقی که باوراندنش به مردمان برای هر دوی ما کاريست بسی مشکل
...آنقدرازوصالت شادم و مسرور که کسی راپاسخی براین شادی نیست
باتومی شود عشق راباورکردوبه سرزمین رویارفت.می شودپیراهنی
ازصداقت پوشید وعروس آرزوهایت شد.ای سراپاهمه ی زیبایی ازآن روزی که
مهرت درنهانخانه ی قلبم جا گرفت تابه امروز ماه ها می گذردومهرتوریشه
دوانده وبه تمامی وجودم رخنه کرده واکنون من بادلی مالامال ازاحساس به
تو ورد زبانم کلمه ای است به نام
دوستت دارم![]()
برروی دشت های پرازگل می دوم وعشقت راجستجو می کنم.عشقی که
دردلم چون نگینی درخشان جای گرفته وهرشب پابه مه خیال می گذارم وبه
کهکشان سفرمی کنم.درآسمان به پروازدرمی آیم ونام تورا برروی ستارگان
حک می کنم نام تو آنها را درخشان ترونورانی تر می کند.دربیداری هرروز
برروی یاس سفید ورزقرمز می نویسم وعهدمی بندم که زندگی راهرجاباشی بخواهم![]()
![]()
همسفر راه او شدم همنفس و یار او شدم ... به او عشق ورزیدم دیوانه وار اما او عذابم داد ... تنهایی به راهش ادامه داد ... همنفس
و یار من دیگر با من نماند ... رفت و منو تو تنهایی گذاشت ... ای آغاز و پایان من ... ای طلوع و غروب من ... چرا یاری ام نکردی تا آخر
راه ... چشمهایت را پس گرفتی از این نگاه ... ای محبوب من ... ای عشق اول و آخر من ... روزگارت شیرین و شاد باد ! من گناهی
نکردم که مجازاتم می کنی ... رفتی و نیمه منو با خود بردی ... حالا که رفتی به سلامت ... منم دارم میرم ... میرم تا برای همیشه تمام
بشم ... مثل شمعی خاموش بشم ...راهمان چه دوروروزهایمان چه دیر![]()
پابرهنه می بری مرادراین مسیر
من عروس خون بهای غربتم
شیشه بشکنید سنگ های سربه زیر
مابه هم به روزهای سخت بی نظیر
مردروزهای دیر وراههای دور
دست این غرور پابرهنه را بگیر!![]()
کاش
کاش دل بادیده اش بیگانه بود
بی خبرازجام وازپیمانه بود
کاش عاقل می شدم من مثل او
یاکه اوچون من کمی دیوانه بود![]()
شب ازپرچین روزبالا رفته است.آفتاب نیمه جان خسته ازروی پرازتلاش چهره
می پوشاندوروبندسرخ برچشمان تابناکش می کشد.پرندگان نیزغوغای
عصرگاهی آغازکرده اند.دردل من امانه غروبی که طلوعی ازعشق او
برپاست![]()
سامانم تولدت مبارک عزیزم
ایشالا ۱۰۰۰سال
زنده باشی و همیشه خوشبخت و عاشق
(عشق زمینی نه عشق آسمانی) باشی
از ته دلم ....![]()
![]()
happy birthday all my existence

جیگلم تولدت مبارک![]()


وقتی دلم می گیرد چشم هایم را می بندم و گذر زمان را به
رویای خیال می سپارم ، آنجا که نسیم صبح و طلوع خورشید از
آن سوی اقلیم پرند های عاشق می رسند .
چه فرقی می کند ؟ مهم احساسی است که انتظار را در قلبم
تداعی می کند ، حالا دیگر پروانه های لای دفتر چه زمزمه های
دلتنگی هایم هم شاعر شده اند و می گویند : تو از قبیله گلهای
مریمی ... از
تبار عاطفه ، پس تنهایم مگذار
بخونید وبانظراتتون همراهیم کنیدمی خوام درموردوابستگی به دیگران یه چندخطی بنوسم
وابستگی به دیگران یکی از بدترین وابستگی هاست.
البته منظورم این نیست که علاقه داشتن به دیگران کاراشتباهیه وایجادرابطه بااطرافیان عملی نادزست.بلکه منظورم اینه که وابستگی شدید به افراددیگه باعث احساس دلتنگی صدمه و آسیب دیدن شخص میشه.هم چنین باوابسته بودن به دیگران باعث میشید که آنهابرشما مسلط شوند وزمام زندگی شمارو به دست گیرند. انسان بایدطوری عشق بورزه که هردوطرف ازآن لذت ببرند
ولی هریک ازآنها خودشان باشند ودرانتخاب مسیرزندگیشون آزاد ومختارباشند. درروابطه زناشویی
این مسیله وجودداره.زن یاشوهر طرف مقابل راهمان طور که هست بپذیرند وبه اوعشق بورزد وسعی نکند که تمام رفتار وافکار همسرش رامطابق میل تغییردهدوبه همسرش آن قدر وابسته نباشد که تمام زمام امورزندگیش را به دست اودهد![]()

عمریست همه جا به جسنجوی تو میگردم،در زندان تنهایی ام به
تو می اندیشم و در انبوه واژه هافقط نام تو را می جویم.اکنون بی حضور تو در ساحل دریانامت را بر موجی می نویسم۰
موج پیش می آید و مرا در بر می گیردو عاقبت من در نام تو غرق
می شوم.![]()
![]()
ای فرشته ی نجات من قدم درجاده ی بی انتهای تنهایی نهادم ودنبال گمگشته ی خودکه توباشی می کردم ای تنها ترین پرنده ی رهایی من.بگوتاکی آواره ی این کوچه های خلوت
تنهایی باشم؟بیا تاباتوجاده ی بی انتهای تنهایی من معناپیداکند وانتهابگیرد.فقط یادتو می تواندآری یاد توفرشته ی نجات من ازقفس تن.باتومی توانم به اوج برسم.باتومی توانم زیباییه
ا راببینم وباتو می توانم عشق رادرک کنم چراکه من درچشمان توحضرت عشق رازیارت می کنم وبادیدن توبه یادعشق الهی می افتم وبه زیباییهای آفرینش می نگرم وقدری ار
آنهارامنعکس می کنم.خداچقدرزیباست که تورااین چنین آفریده!![]()

در اوج دلتنگی و دل شکستگی ،در نهایت بی کسی و بغض
،زمانی که همه فراموشت کرده اندو محبت و دوستی را از تو
دریغ می کنند،آن زمان که دستی نمی بینی تا به یاریت بشتابد
و شانه های خسته و غمگینت را پناهی باشد ،بدان که همیشه
گوش شنوایی منتظر شنیدن غصه های توست.
آرام غصه هایت را بگو ، بغض های کهنه و نشکسته ات را در
حضورش بشکنو از جاری شدن اشک های بی بهانه ات شرم
نکن.![]()
دستهایت را بادستهایم همراستا کن وهمصدا شو ای همسفر که قلب شب پرهجوم را بشکافم
با شکوه ودلیر به آرزوی خورشید![]()
![]()